ماجرای اسارت یک رزمنده

در جریان عقب نشینی بودم. قایقی را مشاهده کردم. به این تصور که نیروهای خودی هستند به سمتش رفتم، اما به دام دشمنان افتادم. در آن لحظات نفس گیر ابتدا مدارکم را زیر خاک پنهان کردم ولی نیروهای عراقی با شلیک‌های متعدد، جای مدارک را آشکار کرده و آن‌ها را ضبط کردند. به گزارش سردبیر […]

در جریان عقب نشینی بودم. قایقی را مشاهده کردم. به این تصور که نیروهای خودی هستند به سمتش رفتم، اما به دام دشمنان افتادم. در آن لحظات نفس گیر ابتدا مدارکم را زیر خاک پنهان کردم ولی نیروهای عراقی با شلیک‌های متعدد، جای مدارک را آشکار کرده و آن‌ها را ضبط کردند.

به گزارش سردبیر پرس، علیرضا محمدپور از آزادگان دوران هشت سال دفاع مقدس است. او  در عملیات خیبر اسیر شد و به مدت ۶ سال و نیم در اردوگاه «رمادیه ۲» در اسارت رژیم بعث عراق به سر برد.  
این آزاده دوران جنگ تحمیلی روایت می‌کند: «در بحبوحه محاصره و زیر آتش بی‌امان دشمن، بسیاری از همرزمان به شهادت رسیدند. در همان شرایط، ضربه‌ای سخت به پشت خود احساس کردم که در ابتدا تصور می‌کردم سنگی پرتاب‌شده باشد. اما سال‌ها بعد و پس از آزادی، مشخص شد که این ضربه ناشی از اصابت گلوله بوده است؛ گلوله‌ای که به‌رغم برخورد، موجب زمین‌گیر شدنم نشد و به مسیر ادامه دادم تا جان خود و دیگران را نجات دهم.
در جریان عقب نشینی بودم. قایقی را مشاهده کردم. به این تصور که نیروهای خودی هستند به سمتش رفتم، اما به دام دشمنان افتادم.  در آن لحظات نفس گیر ابتدا مدارکم را زیر خاک پنهان کردم ولی نیروهای عراقی با شلیک‌های متعدد، جای مدارک را آشکار کرده و آن‌ها را ضبط کردند.
در دوران بازجویی در استخبارات عراق، صدای فریاد و ضجه اسرای در حال شکنجه از طبقات پایین ساختمان  را می‌شنیدم. یکی از ابزارهای شکنجه که جنبه روانی شدیدی داشت، صندلی مجهز به شوک الکتریکی بود که برای بازداشت‌شدگان نوعی تهدید خاموش به شمار می‌رفت و آنان را در فشار روانی قرار می‌داد.
پس از با بازگشت به میهن، به دلیل عوارض جسمی ناشی از اصابت گلوله، روند درمان و پیگیری وضعیت جانبازی را از مسیرهای قانونی آغاز کردم؛ اما به دلیل فقدان اسناد معتبر، این پیگیری‌ها تاکنون به نتیجه نرسیده است.
انتهای پیام