احمد سمیعی که بود و چه کرد؟

احمد سمیعی گیلانی ادیب و چهره‌ فرهنگی بود که در جوانی فعالیت سیاسی داشت. او که زمانی عضو حزب توده بود، هوشنگ ابتهاج را «عضو خاموش» این حزب توصیف کرده بود. به گزارش سردبیر پرس، احمد سمیعی (گیلانی) در ۱۱ بهمن‌ماه ۱۲۹۹ شمسی در محلۀ قدیمی سنگلج (کوچۀ افشارها) تهران متولد شد و دوم فرودین […]

احمد سمیعی گیلانی ادیب و چهره‌ فرهنگی بود که در جوانی فعالیت سیاسی داشت. او که زمانی عضو حزب توده بود، هوشنگ ابتهاج را «عضو خاموش» این حزب توصیف کرده بود.

به گزارش سردبیر پرس، احمد سمیعی (گیلانی) در ۱۱ بهمن‌ماه ۱۲۹۹ شمسی در محلۀ قدیمی سنگلج (کوچۀ افشارها) تهران متولد شد و دوم فرودین ۱۴۰۲ در سن ۱۰۲ سالگی از دنیا رفت. او درباره تولد خود در مصاحبه با سایه اقتصادی‌نیا که در کتاب «احمد سمیعی (گیلانی)، زندگانی و خاطرات سیاسی» منتشر شده، گفته است: «بلشویک‌ها که آمدند انزلی و نزدیکی‌های رشت، مادرم من را آبستن بود. در شهر پیچیده بود کمونیست‌ها و بلشویک‌های مهاجم ناموس خانواده‌ها را به‌قدر لازم رعایت نمی‌کنند. همین شد که بعضی از خانواده‌های متمکن کوچیدند به تهران، از جمله خانوادۀ من و خانوادۀ خالۀ بزرگم که شوهرش از روحانیان بسیار متنفذ رشت بود. دقیقا ۱۱ بهمن ۱۲۹۹، مادرم من را حامله بود و به تهران که رسید وضع حمل کرد؛ در محله سنگلج، کوچه افشارها.»
او تحصیلات ابتدایی و متوسطه را در رشت گذراند. در دبیرستان رشته‌اش علمی بود و چهار معلم ادبی داشتند که پرویز ناتل خانلری معلم‌ دیکته‌اش بود.  سمیعی گیلانی سپس در امتحان ورودی سال ۱۳۱۸ دانشکدۀ فنی شرکت کرد و با احراز رتبۀ اول پذیرفته شد، لیکن به فاصلۀ حدود یک ماه از تحصیل در آن دانشکده منصرف شد و با گذراندن امتحان ورودی، تحصیلات عالیۀ خود را در رشتۀ زبان و ادبیات فارسی دانشکدۀ ادبیات دانشگاه تهران آغاز کرد. در همین اوان، در انستیتوی روزنامه‌نگاری، که جنب دانشکدۀ حقوق تأسیس شده بود، شرکت کرد. در خردادماه ۱۳۲۱، دروۀ لیسانس را با اخد مدال درجۀ یک علمی به پایان برد و به انتخاب و تشویق استاد بدیع‌الزمان فروزانفر، در مهرماه همان سال وارد دورۀ دکتری زبان و ادبیات فارسی شد، ولی به علت گرفتاری‌های معاشی و سیاسی نتوانست این دوره را با پی‌گیری طی کند و به گفته خودش، فقط ۸ شهادت‌نامه از ۱۰ شهادت‌نامۀ آن را به تفاریق گذراند.
سمیعی در ادامه مصاحبه یادشده درباره این دوره و تصمیمش برای انصراف از دوره دکتری گفته است: «وارد دوره دکتری شدم. سال اول را گذراندم. بعد، با آنکه معافیت تحصیلی داشتم، عوامل متعدد سبب شد ناگهان به‌ سرم بزند دست از دکتری بکشم و بروم نظام خدمت زیر پرچم. عِرق میهن‌پرستی بود یا عوامل دیگر، نمی‌دانم. هنوز که هنوز است به نتیجه نرسیده‌ام چرا چنین کردم! هم‌زمان با دوره دکتری در راه‌آهن دولتی ایران هم استخدام شده بودم و آنجا کار می‌کردم. شاید کار و درس تؤامان خسته‌ام کرده بود. در راه‌آهن فقط یک‌ماهِ تابستان را مرخصی داشتیم. کار زیاد راه‌آهن مانع مطالعۀ کافی بود. عامل دیگر آمدن نیروهای شوروی و انگلیس به خاک ایران بود. شوکه شده بودیم و غیرت میهن‌پرستی‌مان جنبیده بود. ارتش هم  سرشکسته  بود و راه‌درروهایی پیدا شده بود که حتی مشمولان نظام وظیفه اجباری از خدمت معاف شوند. قرعه‌ای بود و در قرعه اکثرا معاف می‌شدند. وضع من از دو سو خوب بود: هم معافیت تحصیلی داشتم، هم امکانِ شرکت در قرعه. اما باز با پای خودم رفتم و نام نوشتم برای خدمت زیر پرچم! نه فقط من، تقریباً کل هفتاد نفر دورۀ ما داوطلب بودند. اغلب کارمند دادگستری یا وزارت خارجه و عموماً تحصیل‌کردۀ فرنگ؛ از جمله هویدا که تحصیل‌کردۀ بلژیک و بیروت بود. 
 سال ۱۳۲۲ وارد دوره سربازی شدم. گمانم آنجا چهار یا پنج رسته وجود داشت: رستۀ پیاده، رستۀ سواره، رستۀ مخابرات، رستۀ توپخانه. افراد را تقسیم می‌کردند بین این رسته‌ها. رستۀ توپخانه با ریاضی و بالستیک و امثال این فنون سروکار داشت. من که رشتۀ علمی گذرانده بودم داوطلبِ رستۀ توپخانه شدم، به هرماه یازده‌نفر دیگر؛ یکی‌شان هویدا.»
سمیعی در سال ۱۳۲۱ به خدمت راه‌آهن دولتی ایران درآمد. پس از نظام خدمت نیز به راه‌آهن بازگشت.  اشتغال او در راه‌آهن دولتی ایران، براثر گرفتاری‌های متناوب سیاسی و حدود پنج سال زندگی در حال تواری و بیش از سه سال حبس، با وقفه‌ها و فترت‌های چندماهه تا چندساله قرین بود. سرانجام ساواک طی نامۀ محرمانه‌ای اعلام کرد که «ادامۀ خدمت» او «در راه‌آهن به مصلحت نیست» که، بر اثر آن، حکم آماده به خدمت وی در مهر ۱۳۴۶ صادر شد. او پس از ۱۰ سال، در مهر ۱۳۵۶، بازنشسته شد.
سمیعی گیلانی در سال ۱۳۲۲ به حزب توده پیوست. او در کتاب «احمد سمیعی (گیلانی)، زندگانی و خاطرات سیاسی» درباره پیوستن به این حزب گفته است: «سه‌سال پس از ورودِ شوروی و انگلیس و آمریکا به ایران. مغناطیس حزب مدت‌ها در من اثر نکرد. مطلقاً نمی‌خواستم وارد هیچ حزبی بسوم؛ ولی کنجکاو آشنایی بودم. تا یک واقعۀ خاصِ نظرگیر پیش‌آمد که مقاومتم را شکست؛ خیلی چیزها دیده بودم، اما عاقبت یک دمونستراسیون بود که در من تأثیر کرد. یک واقعه‌ای، یک حادثه‌ای بود. بی‌سابقه و به چشم ندیده بودم نظیرش را…. پیوستن من به حزب توده ایران، گفتم، بیشتر از سر عاطفه بود تا علم به مرامنامه و آشنایی با نظریات و اهداف حزب…»
او در ادامه همین مصاحبه درباره اینکه آیا هوشنگ ابتهاج (ه. ا. سایه) هم عضو حزب توده بوده است یا نه اظهار کرده است: «ابتهاج عضو خاموش بود و بیرون از حزب کسی نمی‌دانست او  عضو است. ماهرانه عمل می‌کرد. حبس و زندان ندید و خودش را همه‌جا شاعر معرفی می‌کرد. دوره مصدق کمی رو آمد و در کانون جوانان دموکراتیک، آفتابی شد.»
 او در سال ۱۳۲۸ به خاطر عضویت در حزب توده بازداشت شد اما با توجه به آشنایی‌اش با رئیس دادگاهش، تبرئه شد اما بلافاصله آزاد نشد و دوسه‌ماهی زندانی شد. البته پس از کودتای ۱۳۳۲ نیز بازداشت و شکنجه شد و فرودین ۱۳۳۴ آزاد  شد. و زندان سوم را پس از سال‌های ۱۳۴۲ به مدت دوونیم سال رفت. البته خود گفته است: «مطلقا فعالیت سیاسی نداشتم.  زندان سوم به‌واقع زندان نبود. آزادانه کتاب می‌گرفتیم، و می‌خواندیم، ترجمه می‌کردیم، کار می‌کردیم. تو بگو یک دِیر بود که پُربارترین سال‌های عمرم آنجا گذشت. چندین کتاب ترجمه کردم. با رئیس زندان و معاون زندان روابط صمیمانه‌ای ساخته بودیم.»
سمیعی در سال‌های «آمادگی به خدمت»، به شغل ویراستاری در مؤسسۀ انتشارات فرانکلین و سازمان ویرایش و تولید دانشگاه‌ آزاد ایران اشتغال داشت. در فرانکلین، دبیری «مجموعۀ سخن پارسی» را ضمن خدمات دیگر بر عهده گرفت. از این مجموعه ۱۱ عنوان انتشار یافت که عموماً به صورت کتاب درسی دانشگاهی درآمد. در همین دوران، به دعوت استاد عبدالحسین زرین‌کوب، در دانشگاه تهران (دانشکدۀ ادبیات و علوم انسانی)، چند صباحی، به تدریس درس‌های ادبی پرداخت. او در دوره‌های کوتاه‌مدت و میان‌مدت آموزش ویراستاری نیز درس ویرایش زبانی و آیین نگارش را برعهده گرفت و از این راه در تربیت نسلی از ویراستاران جوان سهیم شد.
در سال‌های پس از انقلاب نیز سمیعی در بنگاه ترجمه و نشر کتاب، مرکز انتشارات علمی و فرهنگی، مرکز نشر دانشگاهی، بنیاد دایره‌المعارف اسلامی و انتشارات سروش به خدمات ویراستاری مشغول بود. همچنین در دانشگاه گیلان و دانشگاه آزاد اسلامی (واحد گیلان)، آیین نگارش و ادبیات تدریس کرد.
از ترجمه‌های او «دلدار و دلباخته» ژرژساند، «خیالپروری‌ها» ژان ژاک روسو، «سالامبو» گوستاو فلوبر – که در ایام محبس ترجمه شدند – و «برادرزادۀ رامو» و «نظر خلاف عرف دربارۀ هنرپیشگان» دیدرو، «چیزها» ژرژ پرک، «چومسکی» جان لاینز، «ساخت‌های نحوی» چومسکی، «کنفوسیوس» کارل یاسپرس، «مسیح» کارل یاسپرس، «داتا گنج‌بخش» شیخ عبدالرشید، و «هزیمت» ویلیام لوئیس و مایکل له‌دین را باید نام برد.
از آثار تألیفی او «ادبیات ساسانی»، «آیین نگارش»، «شیوه‌نامۀ دانشنامۀ جهان اسلام»، «نگارش و ویرایش» و مقاله‌های متعددی عمدتاً در زمینۀ نقد و تحقیق ادبی و آداب و فنون ویراستاری درخور ذکر است.
او ۲۵ تیر ۱۳۷۰  به عضویت پیوستۀ فرهنگستان زبان و ادب فارسی انتخاب شد و مسئولیت سردبیری نامۀ فرهنگستان، مدیریت گروه نشر آثار و گروه ادبیات معاصر به او محول شد.
 انتهای پیام