از دامنه تا قله؛ درسهایی از دورخیز بیمانند بدیعالزمان فروزانفر در مولوی شناسی
اما مزیت برجسته فروزانفر، تنها در تتبع و دانش وسیع او خلاصه نمیشد؛ او مجهز به «هنر بیان» و «هنر معلمی» شگفتانگیزی بود که بدان وسیله توانست آن اقیانوس بیکران دانش را به شاگردان خویش منتقل کند و آنان را برای ادامه برنامههای ادبی به دورترین دانشگاههای کشور گسیل بدارد. بیراه نیست اگر بگوییم امروز […]
اما مزیت برجسته فروزانفر، تنها در تتبع و دانش وسیع او خلاصه نمیشد؛ او مجهز به «هنر بیان» و «هنر معلمی» شگفتانگیزی بود که بدان وسیله توانست آن اقیانوس بیکران دانش را به شاگردان خویش منتقل کند و آنان را برای ادامه برنامههای ادبی به دورترین دانشگاههای کشور گسیل بدارد. بیراه نیست اگر بگوییم امروز تقریباً تمامی رشتههای زبان و ادبیات فارسی، حتی در دورافتادهترین شهرستانها، پرتوهایی از دانش و فضیلت فروزانفر هستند؛ چرا که شاگردان دسته اول و درجهیک او کرسیهای ادبی را در سراسر این مرز و بوم پایهگذاری کردند. دامنه تأثیر مغناطیس وجودی فروزانفر حتی از نسل اول شاگردان مستقیمش فراتر رفت و به شاگردان نسل دوم و مریدان اویسی او منتقل شد. شاگردان بلافصل او به قدری در حوزه جاذبه ادبی و فرهنگیاش قرار گرفتند که هر کدام در قلمرو کار خود به «فروزانفری دیگر» بدل شدند و با جذب شاگردان جدید، این سلسله طلایی را تداوم بخشیدند.
از این رو، فروزانفر برای فرهنگ و ادب این مملکت یک سرمایه دووجهی بود؛ نخست از جهت تربیت شاگردان شاخص و کارآمدی که مروج شیوه تدریس و تحقیق او بودند، تا جایی که شایسته است دوران اهتمام او در دانشکده ادبیات و دانشکده معقول و منقول دانشگاه تهران را «عصر زرین فروزانفری» در آموزشهای ادبی و اسلامی بنامیم. وجه دوم اهمیت او، که موضوع اصلی سخن من است، بنیانگذاری شیوهای بینظیر، ممتاز و کاملاً نوین در مطالعات ادبی بود. فروزانفر با فراست و درایت فرهنگی خاص خود، بی آنکه از روشهای نوین غربی مطلع باشد، کار تخصصی و روشمند علمی را در کشور ما پایهگذاری کرد. اگرچه هیچیک از شاگردانش نتوانستند جای خالی او را پر کنند، اما شاگردان شاخص او کماکان سکانداران پژوهشهای ادبی به شیوه استاد هستند.
ویژگی بارز سیره پژوهشی فروزانفر، «تخصصی کار کردن» بود؛ مسیری که او را در نهایت به یک «مولوی شناس بزرگ» بدل ساخت. با بررسی کارنامه علمی او درمییابیم که عمده تحقیقات او در راستای شناخت دنیای مولانا سامان یافته بود. او مطالعات ادبی را از نقطهای آغاز کرد که سرانجامش باید به مولانا و جانِ جانان کارهای او یعنی «شرح مثنوی» منتهی میشد. اما فروزانفر برای رسیدن به این قله مرتفع، هرگز شتاب نکرد؛ او کار خود را صبورانه از دامنهها آغاز کرد، یعنی از نخستین سپیدهدمان ادبیات فارسی دری در دوران اسلامی.
نخستین گام درخشان او در این راه، کتاب نامآور و گرانقدر «سخن و سخنوران» بود که در سال ۱۳۰۸ منتشر شد؛ اثری که سرمشقی بیبدیل برای تحقیقات تاریخ ادبیات بومی در کشور ما به شمار میرود. پیش از او، شیوه کهنه، فرسوده و فراموششده تذکرهنویسی رایج بود که نیاز به تجدیدنظری اساسی داشت. هرچند ادوارد براون انگلیسی پیشتر مطالعات تاریخ ادبیات فارسی را آغاز کرده بود، اما در زمان فروزانفر این اثر هنوز به فارسی برگردانده نشده بود و فروزانفر نخستین ایرانی بود که تاریخ ادبیات فارسی را به شیوه نوین نگاشت. او آگاهانه یا ناآگاهانه، این مسیر را تا پایان قرن ششم هجری (یعنی آستانه ظهور مولانا) دنبال کرد تا با کسب یک شناخت همهجانبه از بستر تاریخی و ادبی پیش از مولانا، مقدمات ورود به دنیای او را فراهم آورد.
دومین گام مهم او در این مسیر، تألیف کتاب «رساله در تحقیق احوال و زندگانی مولانا» در سال ۱۳۱۵ بود که به واقع تمرینی جدی برای نزدیک شدن به جهان فکری جلالالدین به شمار میرفت. پس از آن در سال ۱۳۲۱، «خلاصه مثنوی» را همراه با شرح و توضیح برای استفاده دانشآموزان و دانشجویان به چاپ رساند. فروزانفر با این آثار، کلید شناخت اندیشههای مولانا را به دست آورد و دریافت که شعر و اندیشه او از آبشخور عظیمی به نام «عرفان اسلامی» سیراب میشود. او متوجه شد که برای درک عمیق مولانا، باید در سیر عرفان اسلامی تتبع کند؛ لذا ترجمه رساله حی بن یقظان ابنطفیل را تحت عنوان «زنده بیدار» در سال ۱۳۳۴ منتشر کرد که پیشدرآمدی بر کارهای بعدی او در حوزه عرفان بود. در ادامه این تمرینهای مقدماتی، او به تصحیح متون بنیادی عرفان روی آورد؛ تصحیح «معارف بهاء ولد» در سال ۱۳۳۳، تصحیح «معارف سید برهانالدین محقق ترمذی» در سال ۱۳۳۹ و در نهایت تصحیح و مقابله ارزشمند «ترجمه رساله قشیریه» در سال ۱۳۴۵ گواهی بر این مدعاست.
همزمان با این تتبعات عرفانی، او بین سالهای ۱۳۳۴ تا ۱۳۴۸ مجلدات «کلیات شمس» را تصحیح و چاپ کرد که آیینه تمامنمای فورانهای روحی و اندیشههای عرفانی مولاناست. او همچنین برای هموار کردن راه فهم مثنوی، کتابهای مرجع و بیبدیل «احادیث مثنوی» (۱۳۳۳) و «مآخذ قصص و تمثیلات مثنوی» را تألیف کرد. فروزانفر حتی در اواخر عمر، با وجود آنکه زبان انگلیسی نمیدانست، با تلاشی شگفتانگیز کوشید تا این زبان را فرابگیرد تا بتواند مستقیماً از تحقیقات مولوی شناس بزرگ غربی، رینولد آلن نیکلسون، بهرهمند شود.
تمام این تلاشهای نفسگیر و دههها پژوهش مستمر، زمینهسازی و «دورخیزی» بود تا او با شایستگی کامل قدم به ساحت مقدس شرح مثنوی شریف بگذارد. از آنجا که نیکلسون پیشتر تصحیح بسیار دقیق و منقحی از متن مثنوی ارائه داده بود، فروزانفر وقت خود را صرف تصحیح مجدد نکرد؛ بلکه تمام همت خود را بر تحقیق و نگارش «شرح مثنوی شریف» معطوف ساخت. دریغ و درد که مرگ نابهنگام استاد در اردیبهشتماه سال ۱۳۴۹ این کار بزرگ را ناتمام گذاشت و عمر او برای اتمام این پروژه عظیم وفاداری نکرد. او توانست تنها حدود ۳۱۰۰ بیت از دفتر اول مثنوی را در سه مجلد شرح کند؛ اما همین مقدار اندک، نمونه عالی و معیار بینظیری از یک تحقیق بنیادی در قلمرو مولوی شناسی است که از هر جهت کامل، جامع، مانع و بینقص است.
بدون تردید اگر او توفیق مییافت این شرح را به پایان ببرد، امروز غنیمت و میراث فرهنگی گرانبهایی در دست داشتیم. پس از درگذشت او، شادروان دکتر سیدجعفر شهیدی تلاش کرد این راه را دنبال کند و کار او را ادامه دهد؛ کار استاد شهیدی البته در حد خود ارزشمند و درخور توجه است، اما با صراحت باید گفت که هرگز با کار سترگ و عمیق استاد فروزانفر قابل مقایسه نیست.
هدف من از مرور این سیر تاریخی، امروز چهاردهم شهریورماه زادروز استاد فروزانفر، ارائه نمونهای عالی از مجاهدت های علمی محققی است که نیمی از عمر خود را صرف مقدماتِ یک کار بنیادی کرد. پیام من به نسل امروز پژوهشگران و دانشجویان این استس: اگر میخواهید در ساحت فرهنگ کاری ماندگار انجام دهید، باید مانند فروزانفر کار کنید. اگر میخواهید به دنیای بزرگی چون جهان اندیشه مولانا قدم بگذارید، باید بدانید که ورود بیمقدمه به این وادی ممکن نیست؛ باید از همانجایی که فروزانفر دورخیز کرد، آغاز کنید تا پس از سالها رنج علمی، صلاحیت و شایستگی تشرف به محضر مولانا را حاصل نمایید.
*عضو هیئت علمی و مدیر قطب علمی دانشکده ادبیات فردوسی مشهد
۵۹۵۹

ارسال دیدگاه
مجموع دیدگاهها : 0در انتظار بررسی : 0انتشار یافته : ۰