اقلیم برای من فقط یک لوکیشن نیست؛ هویت است / «عروس چشمه»؛ روایت خشکسالی از نگاه کودکان و نوجوانان
به گزارش خبرگزاری سردبیر پرس،فریدون نجفی در «عروس چشمه» بار دیگر به سراغ دغدغههای زیستمحیطی و فرهنگ بومی جنوب ایران رفته است؛ فیلمی که خشکسالی را در قالب قصهای برگرفته از یک روایت سنتی و از زاویه نگاه کودکان و نوجوانان دنبال میکند. این کارگردان در گفتوگو با سردبیر پرس، ضمن توضیح درباره اهمیت اقلیم […]
به گزارش خبرگزاری سردبیر پرس،فریدون نجفی در «عروس چشمه» بار دیگر به سراغ دغدغههای زیستمحیطی و فرهنگ بومی جنوب ایران رفته است؛ فیلمی که خشکسالی را در قالب قصهای برگرفته از یک روایت سنتی و از زاویه نگاه کودکان و نوجوانان دنبال میکند. این کارگردان در گفتوگو با سردبیر پرس، ضمن توضیح درباره اهمیت اقلیم و مردمنگاری در سینمای خود، از ضرورت فاصله گرفتن سینمای کودک از آموزش مستقیم، توجه به خیال و جهان ذهنی نسل امروز و تقویت نقش کودکان در داوری جشنواره گفت. دو بازیگر نوجوان «عروس چشمه» نیز از تجربه همکاری با نجفی و دشواریهای بازی در این فیلم سخن گفتند.
نجفی تاکنون با آثار خود در چند دوره از جشنواره بینالمللی فیلمهای کودکان و نوجوانان حضور داشته است. به بهانه حضور «عروس چشمه» در سیوهشتمین دوره این رویداد سینمایی، با او و دو بازیگر نوجوان این اثر به گفتوگو نشستیم.
به نظر میرسد «عروس چشمه» از نظر فضا و اتمسفر در ادامه ساختههای سینمایی شما قرار دارد. ایده اصلی این فیلم چگونه شکل گرفت؟
«عروس چشمه» در ادامه فضای فیلمهای قبلی من شکل گرفت؛ آثاری که طبیعتگرا هستند، از پایتخت فاصله میگیرند و در اقلیم جنوب ایران روایت میشوند. این فیلم نیز در بستری زیستمحیطی شکل گرفته است. همیشه برای من دغدغههایی که ماهیت جهانی دارند، اهمیت داشتهاند و معتقدم میتوان بسیاری از مسائل مهم جهان را از زبان کودکان و نوجوانان مطرح کرد. کودکان به دلیل معصومیت و صداقتی که دارند، حرفشان بیشتر شنیده میشود و وقتی یک مسئله مهم از زبان آنها بیان شود، میتواند با مخاطب داخلی و حتی مخاطب بینالمللی ارتباط برقرار کند.
یکی از دغدغههای اصلی من در این فیلم، موضوع خشکسالی است. در این دهه با جهانی مواجه هستیم که بهتدریج گرمتر میشود و ایران نیز بیش از بسیاری از مناطق درگیر پیامدهای این مسئله شده است.
در عین حال، نمیخواستم این دغدغه را به شکلی مستقیم و شعاری مطرح کنم. قصه فیلم از یک روایت سنتی با قدمتی حدود ۸۰ سال استفاده میکند، اما این روایت صرفاً پوششی برای قصهای امروزی است. قهرمان داستان، یک کودک و نوجوان است که در مسیر قصه تلاش میکند با اعتمادبهنفس خود به نقطه پایانی برسد. برای من مهم بود که مخاطبان کودک و نوجوان هنگام تماشای فیلم، خود را جای شخصیت اصلی بگذارند و از خود بپرسند: اگر من جای این بچه بودم، چه کار میکردم؟
به نظرم سینمای امروز جهان نیز به سمت همین شیوه حرکت میکند. ما نباید کودکان را با نصیحت و آموزش مستقیم مخاطب قرار دهیم. آنها امروز به اینترنت و پلتفرمهای مختلف دسترسی دارند و آثار سینمایی متنوعی میبینند. در نتیجه، به دنبال قصهای هستند که آن را باور کنند و بتوانند خودشان را در موقعیت شخصیتهای آن قرار دهند. برای من بهترین جایزه این است که پس از پایان فیلم، سؤالی در ذهن مخاطب کودک و نوجوان باقی بماند و او برای مدتی با آن سؤال درگیر باشد.
اقلیم برای من لوکیشن نیست؛ هویت است
در آثار شما، اقلیم و جغرافیا همواره نقش مهمی دارند و «عروس چشمه» نیز در منطقهای خارج از تهران ساخته شده است. این توجه به اقلیم از کجا میآید؟
اقلیم برای من صرفاً یک لوکیشن نیست؛ بیشتر یک هویت است؛ هویت خودم و هویت ایرانی. به همین دلیل، وقتی درباره یک منطقه جغرافیایی فیلم میسازم، فقط به زیباییهای آن بهعنوان یک لوکیشن نگاه نمیکنم. در هر اقلیم، مجموعهای از فرهنگها، لایههای اجتماعی و جزئیات زیستی وجود دارد که باید آنها را شناخت. به همین دلیل، معتقدم فیلمسازی که میخواهد در منطقهای خاص فیلم بسازد، باید نوعی مردمنگار و قومنگار باشد. باید مدتها تحقیق کند و جزئیات و مناسبات آن منطقه را بشناسد تا بتواند با خیال راحت در آنجا فیلم بسازد و اثرش سطحی نشود.
من پیش از ساخت فیلم، ارتباط زیادی با مردمنگاران و تحقیقات مردمنگارانه داشتهام. دغدغهام این است که پایه فیلم آنقدر محکم باشد که بعدها بتوان از آن بهعنوان یک سند فرهنگی استفاده کرد. فیلمی که درباره یک منطقه ساخته میشود، اگر با شناخت دقیق از زیست مردم همراه باشد، میتواند سالها بعد نیز بخشی از تصویر فرهنگی آن منطقه را برای مخاطب حفظ کند.
قصههای بومی میتوانند سینمای ایران را به جهان معرفی کنند
با وجود دشواری چنین تولیداتی، چرا همچنان به سراغ مناطق و فرهنگهای کمتر دیدهشده میروید؟
من بخش زیادی از زندگیام را در تهران گذراندهام و اگر بخواهم فیلم اجتماعی بسازم، ساخت فیلم در جنوب شهر تهران، هم از نظر تولید و هم از نظر گیشه، برایم سادهتر است. اما مسئله این است که احساس میکنم سینمای جهان امروز بیش از گذشته به فرهنگها و خردهفرهنگهای مختلف توجه میکند. برای من جذاب است که وقتی سالها در منطقهای زندگی کردهام و آن را میشناسم، بتوانم همان فرهنگ و زیست را وارد فیلم کنم.
البته این اتفاق بدون تحقیق امکانپذیر نیست. باید قصه و پایه مستند داستانی آن منطقه بهدرستی شکل بگیرد تا مخاطب بتواند آن را باور کند.
پیش از اینکه فیلمساز شوم نیز به موضوعاتی مانند مردمنگاری، جامعهشناسی، فلسفه و روانشناسی علاقه داشتم و معتقدم فیلمساز باید دستکم کلیاتی از این حوزهها را بشناسد. به عقیده من، سینما میتواند فراتر از یک فیلم، پنجرهای برای شناخت یک فرهنگ باشد.
«عروس چشمه» تلاش میکند مخاطب امروز را درگیر کند
نسل امروز با اینترنت و محصولات تصویری متنوعی مواجه است. چقدر تلاش کردید «عروس چشمه» با این مخاطب ارتباط برقرار کند؟
برای من مهم بود که فیلم محدود به مخاطب منطقهای خود در ایران نباشد. همیشه سعی کردهام در ساخت فیلمها به کدهای بینالمللی توجه کنم تا مخاطب در نقاط مختلف جهان نیز بتواند با قصه ارتباط برقرار کند. در مورد «عروس چشمه» نیز تلاش کردم یک قصه سنتی را در بستری امروزی قرار دهم. کودک و نوجوان امروز با جهان ارتباط دارد و اطلاعات زیادی دریافت میکند. بنابراین، نمیتوان با همان الگوهای قدیمی برای او فیلم ساخت. به نظرم باید قصهای ساخت که مخاطب آن را باور کند، خودش را جای شخصیت اصلی بگذارد و پس از پایان فیلم همچنان درباره اتفاقهای آن فکر کند.
به عقیده شما، سینمای مختص کودک و نوجوان باید چه مؤلفههایی داشته باشد؟
در سینمای کودک تصور میکنیم اگر قرار است برای بچهها فیلم بسازیم، حتماً باید درباره کودکان آسیبدیده، مسائل اجتماعی یا موضوعات آموزشی صحبت کنیم؛ در حالی که دیدگاه دیگری نیز وجود دارد که بر اساس آن، بچهها بیش از هر چیز به خیال نیاز دارند. برای تولید آثار فانتزی و انیمیشنهای قدرتمند، به ابزار و امکانات پیچیدهای نیاز است که هزینه بالایی دارند. در ایران نیروی انسانی توانمندی داریم و حتی نمونههای موفقی از انیمیشن در سطح جهانی داشتهایم، اما در بخش امکانات و ابزار با محدودیت مواجهیم. کودکی که امروز آثار دیزنی و محصولات مطرح جهانی را میبیند، طبیعتاً با هر اثری ارتباط برقرار نمیکند. بنابراین، اگر بخواهیم برای این نسل فیلم بسازیم، باید امکانات و شرایط تولید مناسب آن را نیز فراهم کنیم.
جشنواره کودک باید در تمام طول سال فعال باشد
با توجه به حضور مستمر شما در جشنواره فیلمهای کودکان و نوجوانان، این رویداد را تا چه اندازه برای سینمای کودک ضروری میدانید؟
جشنواره کودک پرچمدار سینمای کودک است. اگر چنین فضایی وجود نداشته باشد، سینمای کودک خیلی زود فراموش میشود. اما معتقدم جشنواره نباید به چند روز برگزاری محدود باشد. در بسیاری از جشنوارههای مهم جهان، این رویداد در طول سال مانند یک سازمان فعال عمل میکند. تداوم فعالیت جشنواره اهمیت زیادی دارد. جشنواره باید بتواند در طول سال در زمینه تولید، معرفی آثار، ارتباط با مخاطب و حتی ایجاد زمینه بازگشت مالی فیلمها فعالیت کند. اگر سرمایهگذار بداند فیلم کودک امکان دیدهشدن و بازگشت سرمایه دارد، با انگیزه بیشتری وارد این حوزه خواهد شد.
در سالهای اخیر نیز در جشنواره کودک حضور داشتهام و تجربههای خوبی کسب کردهام. در طول این سالها جوایز متعددی از این جشنواره گرفتهام، اما دغدغه اصلی من جایزه گرفتن نیست. برای من مهمتر این است که فیلمهای کودک دیده شوند و مخاطب پیدا کنند.
امروز نیز باید امکان ساخت چنین آثاری فراهم شود.
سینمای کودک نباید به آموزش مستقیم محدود شود
در سالهای اخیر بارها از ضرورت توجه بیشتر به سینمای کودک صحبت شده است. به نظر شما چرا هنوز آثار ماندگار این حوزه کمتر تولید میشوند؟
بخش مهمی از مسئله به اقتصاد سینما و نوع حمایتها بازمیگردد. اگر حمایتها درست و هدفمند باشند و بدانیم از چه نوع سینمایی حمایت میکنیم، بسیاری از مشکلات قابل حل است. گاهی همهچیز خیلی سریع به سمت آموزش مستقیم، اخلاق یا اعتمادبهنفس دادن به کودک میرود. اینها موضوعهای مهمی هستند، اما فیلم کودک نباید به یک کلاس آموزشی تبدیل شود.
من سالها پیش از فیلمسازی معلم بودم و از نزدیک با کودکان و نوجوانان ارتباط داشتهام. امروز نیز معتقدم باید ذائقه و ذهنیت آنها را دقیقتر بشناسیم. «عروس چشمه» تلاش کرده است فیلمی بهروز باشد و با دغدغههای امروز نوجوان ارتباط برقرار کند. قهرمان داستان در جهانی زندگی میکند که با اطلاعات روز دنیا در ارتباط است و تلاش میکند مسئلهای را حل کند. این مسیر، از نقطه شروع تا رسیدن به نقطه اوج، بخشی از تجربهای است که امیدوارم مخاطب نوجوان بتواند با آن همراه شود.
داوری کودکان باید در جشنواره جدیتر گرفته شود
در جشنواره فیلمهای کودکان و نوجوانان، علاوه بر داوران سینماگر، داوران نوجوان نیز حضور دارند. جایزهای که از سوی کودکان و نوجوانان اهدا شود، برای شما چه اهمیتی دارد؟
به نظر من، این جشنواره بهطور کامل متعلق به بچههاست.
بنابراین، حضور آنها در فرایند داور ی اهمیت بسیار زیادی دارد. اگر کودکانی که فیلم را میشناسند و دغدغه سینما دارند، بتوانند آثار را ببینند و درباره آنها تصمیم بگیرند، اتفاق جذابی رخ میدهد. حتی به نظرم میتوان اختیار بیشتری به بچهها داد تا فیلم موردعلاقه خود، بهترین فیلم و بازیگر موردعلاقهشان را انتخاب کنند.
من بارها در سالهای فعالیت خود با کودکان و نوجوانان کار کردهام و گاهی هنگام تست بازیگری با پرسشهایی از سوی آنها مواجه شدهام که واقعاً شگفتانگیز بوده است. این نسل دیگر آن کودک سادهای نیست که هر چیزی را ببیند و بپذیرد. آنها تحلیل میکنند، سؤال میپرسند و نسبت به مسائل مختلف نگاه پیچیدهای دارند. به همین دلیل، حضور و مشارکت مستقیم کودکان در داوری جشنواره میتواند یکی از اتفاقهای جذاب این رویداد باشد.
دانیال جعفری: کار با فریدون نجفی برای من شبیه یک کلاس درس بود
چطور وارد بازیگری شدید و نخستین تجربههای حرفهای شما چگونه شکل گرفت؟
نخستین فیلم سینمایی من «گشت ارشاد ۳» به کارگردانی سعید سهیلی بود. البته پیش از آن، در یک فیلم کوتاه بازی کرده بودم که همیشه برایم خاطرهانگیز است؛ چون نخستین بار بود که دوربین، صحنه و فضای واقعی فیلمسازی را تجربه میکردم.
همکاری با فریدون نجفی و تجربه بازی در «عروس چشمه» چگونه رقم خورد و این فیلم چه جایگاهی در کارنامه حرفهای شما دارد؟
جدا از اینکه لوکیشن روستایی در شیراز شرایط اقلیمی خاصی داشت و فیلمبرداری در آنجا دشوار بود، سختترین بخش کار برای من همکاری با آقای نجفی بود؛ البته این تجربه در عین حال برای من بسیار ارزشمند بود. پیش از این فکر میکردم چیزهای زیادی از بازیگری میدانم، اما کار با آقای نجفی این تصور را کاملاً تغییر داد.
ایشان از آن کارگردانهایی نیستند که پشت مانیتور بنشینند و از همانجا بازیگر را هدایت کنند. آقای نجفی همیشه کنار بازیگر حضور داشتند و من را مانند فرزند خودشان میدیدند. برایشان مهم بود که بازیگر رشد کند، ریشه بگیرد و قوی شود. ایشان از مدتها قبل به من میگفتند که میخواهند بازی من فراتر از رئال باشد. تأکید داشتند که باید نقش را زندگی کنم، نه اینکه صرفاً آن را بازی کنم.
در «عروس چشمه»، بازی نباید از فضای واقعی بیرون میزد، لهجه باید کاملاً درست و متناسب با شخصیت میبود و همزمان باید تمام نکاتی را که کارگردان درباره صحنه و شخصیت میگفت، رعایت میکردم.
ایشان گاهی میگفتند تصور کن واقعاً بچه همین روستا هستی و اصلاً نمیدانی دوربین وجود دارد؛ انگار یک مستند از زندگی تو فیلمبرداری میشود. باید آن موقعیت را زندگی کنی و بعد اجازه بدهی دوربین آن را ثبت کند. این شیوه برای من بسیار سخت بود، چون آقای نجفی چیزهایی را در بازیگر میدیدند که شاید خود بازیگر اصلاً متوجه آنها نباشد.
نیوشا احمدی: «عروس چشمه» برای من نخستین تجربه جدی بازیگری بود
چطور وارد بازیگری شدید و «عروس چشمه» چه جایگاهی در مسیر حرفهای شما دارد؟
وقتی ۱۰ ساله بودم، در یکی از تولیدات صداوسیما در حد چند سکانس بازی کردم، «عروس چشمه» نخستین تجربه جدی من بود. چون تجربه زیادی نداشتم، با چالشهای زیادی مواجه شدم، اما آقای نجفی خیلی به من کمک کردند و باعث شدند بتوانم با شرایط کار حرفهای کنار بیایم.
بازیگری چیزی بود که از کودکی واقعاً به آن علاقه داشتم. از بچگی فیلم و انیمیشن زیاد میدیدم و خودم را در داستانها تصور میکردم. برای همین، بازیگری همیشه برای من مهم بوده است و آن را بهعنوان یک شغل در آینده میبینم.
چقدر تولید فیلمهایی متناسب با گروه سنی خودتان را ضروری میدانید؟
به نظرم به این موضوع خیلی کم توجه میشود و باید بسیار بیشتر به آن توجه کرد. وقتی به سینمای امروز نگاه میکنیم، بخش زیادی از فیلمهایی که بچهها میتوانند ببینند، کمدیهایی با داستانهای پراکنده هستند و جای فیلمهای جدیتر و متناسب با کودکان و نوجوانان خالی است.
۵۹۲۴۴

ارسال دیدگاه
مجموع دیدگاهها : 0در انتظار بررسی : 0انتشار یافته : ۰