یادی از یک فرمانده و راوی شهید

کتاب «تنها تا اوج»؛ زندگی‌نامه سردار شهید «کاوه نبیری» فرمانده تیپ یکم لشکر ۱۷ علی بن ابی‌طالب (ع)، به نویسندگی «الهام ویسمه» و با حمایت انتشارات مرزوبوم مرکز اسناد، تحقیقات و نشر معارف دفاع مقدس و مجاهدت‌های سپاه در ۵۱۱ صفحه به چاپ رسید. به گزارش سردبیر پرس، نویسنده کتاب در مقدمه آن آورده است: […]

کتاب «تنها تا اوج»؛ زندگی‌نامه سردار شهید «کاوه نبیری» فرمانده تیپ یکم لشکر ۱۷ علی بن ابی‌طالب (ع)، به نویسندگی «الهام ویسمه» و با حمایت انتشارات مرزوبوم مرکز اسناد، تحقیقات و نشر معارف دفاع مقدس و مجاهدت‌های سپاه در ۵۱۱ صفحه به چاپ رسید.

به گزارش سردبیر پرس، نویسنده کتاب در مقدمه آن آورده است: در کتاب پیش رو از سردار شهید کاوه نبیری سخن گفته‌ایم. هرچند ویژگی‌های بیشمار او در کلام نمی‌گنجد و آن‌گونه که باید حق مطلب ادا نشده است، اما تلاش شده دریچه‌ای کوچک از آن‌همه زوایای پرنورش به مخاطب منتقل شود.
این کتاب به‌قدر بضاعت سخن از پرواز مردی است که آسمان را معنا کرد و به مرگ زندگی بخشید و مصداقی است از «آب دریا را اگر نتوان کشید، هم به‌قدر تشنگی باید چشید».
او و دیگر مردان چون او، درست زمانی که گمان می‌کردند ترس به دل‌ها غالب می‌شود، شهامت را به نمایش گذاشتند و زمانی که دشمن ناجوانمردانه تهاجم کرد، مردانه ایستادند.
این برش کوتاه از زندگی و زمانه شهید کاوه، نه شرح یک زندگی بلکه معنایی از پرگشودن و رسیدن به بزم افلاکیان است.
شاید این روایت کوتاه، ندایی باشد برای آن‌ها که در جست‌وجوی معنای ایمان در دل تاریخ پرفراز و نشیب جمهوری اسلامی ایران هستند.
زندگی و زمانه کاوه در میان تاریخ زرین این سرزمین، برگی درخشان است که از کوچه‌های تهران به قلب شلمچه رسید و درجایی که معتقد بود سرنوشت جنگ تحمیلی در آن رقم می‌خورد، به آرزویش رسید و آسمانی شد.
او بارها با تنی مجروح، از کوه‌های سر به فلک کشیده در جبهه‌های کردستان، شمال غرب و غرب تا سرزمین تفتیده جنوب ایران و حتی جنوب لبنان، ندای سرود حماسه سر داد و به شوق شهادت بال‌وپر گشود و راه آسمان را پیش گرفت.
کتاب «تنها تا اوج» مروری کوتاه بر زندگی سردار شهید کاوه نبیری است که نگارش آن را دکتر «یحیی نیازی» در پایان دوره آموزشی نویسندگی در اراک پیشنهاد داد و با نظارت و راهنمایی ایشان به سرانجام رسید.
از سال ۱۳۹۸ جمع‌آوری اطلاعات درباره شهید آغاز و با ساعت‌های طولانی مصاحبه و گفتگو با خانواده، دوستان، همرزمان و یاران این شهید بزرگوار تلاش شد، متنی که به‌قدر شایسته و بایسته به مخاطب نزدیک باشد، تدوین شد.
اگرچه باید اعتراف کنم که نوشتن و گفتن از کاوه و پرداختن به همه ویژگی‌های منحصربه‌فردش در این اثر میسر نشد و این آغاز راهی خواهد بود برای کنکاش بیشتر درباره آن بزرگ‌مرد همیشه مانا.
در این مسیر از کتاب‌ها، روزنامه‌ها، اطلس‌ها و خاطرات مکتوب مرتبط نیز استفاده شد.
برشی از کتاب:
غلام عباس صالحی که روی گونی‌های ماشین پلیت انداخته بود خودش را با هر سختی و مشقتی بود به نیروها رساند و مدام از کاوه می‌خواست برای چندساعت کوتاه هم که شده استراحت کند.
لب‌های خشک و تن عرق کرده و خاکی‌اش، نشان از کار زیادش بود. سعی می‌کرد آب کمی که در قمقمه داشت نگه دارد تا در مواقع لزوم خودش یا نیروهایش بتوانند قطره‌ای آب بنوشند. برای وضو تیمم می‌کرد. همه اصرار داشتند تا خودش هم برای چند ساعت کوتاه یک‌نفس راحت بکشد اما کاوه به‌هیچ‌عنوان زیر بار نمی‌رفت.
حتی لحظاتی که در امور فرماندهی کار زیادی نداشت به بچه‌ها کمک‌های دیگری می‌کرد. سرگونی ها را می‌گرفت و وسایل را جابه‌جا می‌کرد. به بی‌سیم‌چی توصیه می‌کرد تا استراحت کند. لوازم بچه‌ها را به آن‌ها می‌رساند. کمتر سخن می‌گفت و بیشتر عمل می‌کرد.
زمانی که غذا بین بچه‌ها تقسیم می‌شد، کاوه از گرفتن آن خودداری می‌کرد. آخر می‌دانست ممکن است جیره غذایی کم باشد و کنسرو ماهی و لوبیا نصیب همه نشود.
نیروهایی که گاهی از فرط خستگی و گرسنگی با قاشق و چنگال‌هایی که توی جیب‌هایشان جا داده بودند، با ولع غذا می‌خوردند تا کمی از توان ازدست‌رفته خود را به دست آورند. با دیدن این صحنه‌ها دلش می‌خواست حتی به‌اندازه یک قاشق غذا هم که شده، راحتی و استراحت نیروهای تحت امرش را در اولویت قرار دهد.
گاهی یحیی نیازی و غلام عباس صالحی هم که اغلب در کنارش بودند، همراه با او از گرفتن غذایشان صرف‌نظر می‌کردند. هر سه مرد تصمیم گرفتند، لقمه‌های خشک و کوچکی که از صبحانه باقی‌مانده بود بخورند تا اگر نیرویی نیاز به غذای بیشتری دارد، بتواند از سهم آن‌ها استفاده کند. اصلاً همین مرام و معرفت کاوه بود که بچه‌ها را جذب شخصیتش می‌کرد.
مرکز اسناد، تحقیقات و نشر معارف دفاع مقدس و مجاهدت‌های سپاه، همزمان با ایام عملیات کربلای ۵ و آسمانی شدن این فرمانده متواضع و بی‌ادعا، به‌پاس مجاهدت‌های خالصانه ایشان، این کتاب را که به ابعاد و شاخصه‌های کم‌نظیر وی پرداخته است معرفی می‌کند.
     
*****
«علی فتحی ابرکوه» در دوم بهمن ۱۳۳۵ در محله «جوادیه» راه آهن تهران متولد شد.پس از شنیدن فرمان امام(ره) مبنی بر وجوب دفاع از کیان اسلام و نجات «پاوه»، در تاریخ ۵۸/۷/۱ به عضویت سپاه درآمد وبه پاوه اعزام شد. از جمله فعالیت‌های علی در سپاه می‌توان به مسئولیت مخابرات غرب کشور، ناظر تیپ در عملیات بیت‌المقدس، ناظر به اعزام نیرو به «سوریه» و «لبنان»، بازرس دفتر تحقیق  و بازرسی فرماندهی کل سپاه اشاره کرد. 

از اول آبان ماه سال ۱۳۶۴ فعالیت‌های خود را در دفتر سیاسی سپاه «مرکز اسناد و تحقیقات دفاع مقدس» به عنوان راوی آغاز کرد. در مدت فعالیت خود به عنوان راوی، تعداد ۷ دفترچه،  ۱۱۴ نوار  و ۵ جلد گزارش عملیات از وی به یادگار مانده است.  صبوری، انگیزه بالا در کار، خوش فکر، خوش برخورد، خوش بیان و متدبر در قرآن بودن را می توان از ویژگی های بارز شهید، نام برد. علی سرانجام در تاریخ ۲۴ دی ماه سال ۱۳۶۵ و در  جریان عملیات «کربلای ۵» در شلمچه، براثر اصابت ترکش به شهادت رسید.
در بخشی از دست نوشته شهید آمده است: چه افتخاری از این بالاتر برای من که در زمانی زندگی می کنم که ولایت فقیه در این مملکت حاکمیت دارد و برای کسی که برای دفاع از حریم ولایت فقیه  با تمام وجود به مقابله برخواسته، از کشته شدن چه باک.
انتهای پیام