یک جامعهشناس: سلامت روان جامعه آینه کیفیت حکمرانی است/ ضرورت بازسازی اعتماد عمومی/ اهمیت تغییر رویکرد از امنیتمحوری به حکمرانی شنوا
فرزانه فراهانی: این روزها حال بسیاری از مردم کشور به دلیل وقوع حوادث و اتفاقات اخیر خوب نیست و به گفته جامعهشناسان و روانشناسان تابآوری جمعی نیز کاهش پیدا کرده است. از دست دادن عزیزان، بیکاری، چالشها و نوسانات اجتماعی و سیاسی و همچنین افزایش مشکلات معیشتی و اقتصادی، علاوه بر آنکه افراد را با […]
فرزانه فراهانی: این روزها حال بسیاری از مردم کشور به دلیل وقوع حوادث و اتفاقات اخیر خوب نیست و به گفته جامعهشناسان و روانشناسان تابآوری جمعی نیز کاهش پیدا کرده است.
از دست دادن عزیزان، بیکاری، چالشها و نوسانات اجتماعی و سیاسی و همچنین افزایش مشکلات معیشتی و اقتصادی، علاوه بر آنکه افراد را با مشکلات متعددی روبرو کرده، صبر و تحمل آنها را هم کاهش داده است و گاهی با حرفهای ساده و روزمره هم تنشها و درگیریهای بزرگی بین افراد ایجاد میشود.
مصطفی آبروشن جامعهشناس با تایید کاهش تابآوری اجتماعی در کشور، در گفتگو با سردبیر پرس میگوید: مهمترین وظیفه حاکمیت در شرایط فعلی، ترمیم رابطه دولت–جامعه است؛ زیرا هیچ بسته درمانیای جای احساس کرامت، شنیده شدن و امید به اصلاح را نمیگیرد، سلامت روان جامعه آینه کیفیت حکمرانی است.
به گفته این جامعهشناس، جامعهای که احساس کند در جریان واقعیتها قرار نمیگیرد یا رنجهایش انکار میشود ناگزیر به فرسودگی روانی و واکنشهای پرهزینه سوق داده میشود. اعتراض و نقد باید بهعنوان هشدار اجتماعی فهم شود نه تهدید امنیتی. برخوردهای قهری سرمایه اجتماعی را میسوزاند و تابآوری را به صفر نزدیک میکند.
متن کامل این گفتوگو را در ادامه بخوانید.
مصطفی آبروشن
اعتراض باید بهعنوان هشدار اجتماعی فهم شود نه تهدید امنیتی
در شرایط فعلی که تاب آوری جامعه کاهش پیدا کرده است، چه اقداماتی باید صورت بگیرد؟
در این شرایط نخستین و ضروریترین اقدام بازسازی اعتماد عمومی است؛ امری که بدون شفافیت در تصمیمگیریها، صداقت در گفتار مسئولان و پذیرش مسئولیت خطاها ممکن نیست. جامعهای که احساس کند در جریان واقعیتها قرار نمیگیرد یا رنجهایش انکار میشود، ناگزیر به فرسودگی روانی و واکنشهای پرهزینه سوق داده میشود. اقدام دیگر، کاهش فشارهای معیشتی بهصورت واقعی و نه شعاری است؛ سیاستهای کوتاهمدتِ مُسکنگونه، مانند یارانههای ناکارآمد، تنها تعویق بحراناند و باید جای خود را به اصلاحات ساختاری، مهار تورم و حمایت هدفمند از اقشار آسیبپذیر بدهند. گشودن مسیر گفتوگوی اجتماعی نیز از اهمیت بالایی برخوردار است.
اعتراض و نقد باید بهعنوان هشدار اجتماعی فهم شود نه تهدید امنیتی. برخوردهای قهری، سرمایه اجتماعی را میسوزاند و تابآوری را به صفر نزدیک میکند. تقویت نهادهای مدنی، رسانههای مستقل و شبکههای حمایتی محلی را نباید نادیده گرفت، زیرا در شرایط بحران، نقش ضربهگیر اجتماعی را دارند. حاکمیت باید بپذیرد که تابآوری جامعه با دستور و اجبار تولید نمیشود؛ تابآوری محصول احساس کرامت، امید به آینده و باور به امکان اصلاح است و این سه بدون تغییر رویکرد حکمرانی دستیافتنی نیست.
سیاستها در جامعهای کمتابآور با مقاومت پنهان یا آشکار مواجه میشوند
پیامدهای کاهش تاب آوری اجتماعی چیست؟
کاهش تابآوری اجتماعی پیامدهایی عمیق، زنجیرهای و بعضاً غیرقابل بازگشت دارد که نخستین و ملموسترین آن، افزایش تنش و خشم انباشته در جامعه است؛ جامعهای که توان تحمل فشارهای اقتصادی، سیاسی و روانی را از دست میدهد، مستعد واکنشهای ناگهانی، انفجاری و غیرقابل پیشبینی میشود. فرسایش سرمایه اجتماعی نیز از دیگر پیامدهاست؛ در واقع اعتماد میان مردم و حاکمیت و حتی اعتماد افقی میان خود شهروندان، تضعیف شده و جای خود را به بیتفاوتی، بدبینی و گسست اجتماعی میدهد. در چنین شرایطی، مشارکت مدنی کاهش مییابد و جامعه به سمت انفعال یا رفتارهای اعتراضی پرهزینه سوق داده میشود.
سومین پیامد هم رشد آسیبهای روانی و اجتماعی مانند افسردگی جمعی، پرخاشگری، مهاجرت نخبگان، افزایش خشونت خانگی و فروپاشی شبکههای حمایتی است که هزینههای بلندمدت آن بسیار فراتر از بحرانهای اقتصادی خواهد بود. نکته مهم دیگر کاهش کارآمدی حکمرانی است؛ سیاستها در جامعهای کمتابآور با مقاومت پنهان یا آشکار مواجه میشوند و اجرای هر تصمیمی هزینه امنیتی و سیاسی بیشتری میطلبد. در نهایت استمرار کاهش تابآوری میتواند به بحران مشروعیت بینجامد؛ جایی که جامعه نه تنها سیاستها بلکه اصل ساز و کار تصمیمگیری را زیر سؤال میبرد و این خطرناکترین نقطه برای ثبات هر نظام سیاسی است.
فروپاشی طبقه متوسط جامعه را مستعد قطبیشدن میکند
چه گروههایی از کاهش تاب آوری اجتماعی بیشترین آسیب را متحمل میشوند؟
در فرآیند کاهش تابآوری اجتماعی، آسیبها بهصورت نابرابر توزیع میشوند و برخی گروهها بهطور ساختاری ضربهپذیرترند. اقشار کمدرآمد و طبقات فرودست بیشترین فشار را متحمل میشوند؛ زیرا فاقد پسانداز، شبکههای حمایتی مؤثر و دسترسی پایدار به خدمات درمانی و آموزشیاند؛ برای این گروهها هر شوک اقتصادی یا سیاسی مستقیماً به بحران معیشت و کرامت انسانی بدل میشود.
دوم، جوانان و نسلهای تازهوارد به بازار کار هستند که با بیکاری، ناامیدی از آینده و انسداد مسیرهای پیشرفت مواجهاند؛ کاهش تابآوری در این گروه اغلب به مهاجرت، رادیکالشدن یا انزوای اجتماعی میانجامد. از طرفی زنان بهویژه زنان سرپرست خانوار که بار مضاعف معیشت، تبعیض ساختاری و مسئولیتهای مراقبتی را همزمان تحمل میکنند و در شرایط بحران نخستین گروهیاند که از حمایتهای رسمی و غیررسمی محروم میشوند. آسیبپذیری کودکان و نوجوانان کمتر دیده میشود اما آثار آن ماندگارتر است؛ ناامنی روانی، افت تحصیلی و عادیشدن خشونت میتواند آینده یک نسل را مخدوش کند. در نهایت طبقه متوسطِ در حال فرسایش نیز بهشدت آسیب میبیند؛ طبقهای که ستون ثبات اجتماعی است و فروپاشی آن جامعه را مستعد قطبیشدن و بحرانهای پایدار میکند.
برخورد قهری با اعتراضات خشم را انباشته میکند
افزایش خشم و خشونت در سایه کاهش تابآوری رقم میخورد؛ اقدامات موثر در جلوگیری از افزایش این نوع از خشونت چه مواردی را شامل میشود؟
برای جلوگیری از افزایش خشم و خشونت در شرایط کاهش تابآوری اجتماعی، مجموعهای از اقدامات همزمان در سطوح حکمرانی، اجتماعی و فرهنگی ضروری است. نخستین و کلیدیترین اقدام کاهش محرکهای ساختاری خشم است؛ یعنی مهار تورم، کاهش ناامنی معیشتی و پرهیز از تصمیمات ناگهانی و پرهزینه که شوک روانی به جامعه وارد میکند.
نکته بعدی تغییر رویکرد از امنیتمحوری به حکمرانی شنوا است؛ برخورد قهری با اعتراضات خشم را نه خاموش بلکه انباشته و رادیکال میکند، درحالیکه بهرسمیتشناختن حق اعتراض، گفتوگو با معترضان و پاسخگویی شفاف میتواند خشونت را به کنش مدنی کنترلپذیر تبدیل کند. ناگفته نماند که تقویت نهادهای میانجی مانند رسانههای حرفهای، تشکلهای مدنی، شوراهای محلی و چهرههای مرجع اجتماعی دارای اهمیت فراوان است زیرا نقش سوپاپ اطمینان را ایفا میکنند و مانع تبدیل نارضایتی به خشونت میشوند.
مداخلات روانی–اجتماعی هدفمند مثل دسترسی عمومی به خدمات سلامت روان، آموزش مهارتهای کنترل خشم و حمایت از خانوادههای در معرض تنش نیز نباید فراموش شود. در نهایت، حاکمیت باید بپذیرد که خشونت صرفاً مسئله نظم عمومی نیست، بلکه نشانه اختلال در رابطه دولت و جامعه است؛ ترمیم این رابطه، مؤثرترین و کمهزینهترین راه مهار خشونت پایدار خواهد بود.
افراد باید امید واقعگرایانه را جایگزین امید توهمی یا یأس مطلق کنند
در شرایط مبهم فعلی که افراد حس ناامیدی دارند و صحبت از جنگ است، چطور میتوانند فضای سنگینی که جامعه دارد را تاب بیاورند؟
در شرایط مبهم و فرسایندهای که احساس ناامیدی بر جامعه سایه انداخته، تابآوردن این فضای سنگین پیش از هر چیز نیازمند بازتعریف نقش فردی در دل بحران جمعی است. افراد باید بپذیرند که همه متغیرهای کلان در کنترل آنها نیست، اما واکنش، معنا و سبک زیستشان همچنان قابل انتخاب است. نخست مراقبت آگاهانه از سلامت روان اهمیت حیاتی دارد و محدودکردن مواجهه مداوم با اخبار منفی، گفتوگو با افراد قابل اعتماد و حفظ روتینهای ساده روزمره میتواند از فرسودگی روانی جلوگیری کند. گفتنی است که پیوندهای اجتماعی خُرد نیز باید تقویت شوند؛ خانواده، دوستان و شبکههای محلی در زمان فروپاشی اعتماد کلان، نقش پناهگاه عاطفی را ایفا میکنند و احساس تنهایی را کاهش میدهند.
نکته دیگر معنابخشی فعال به رنج است؛ مشارکتهای کوچک مدنی، کمک به دیگران، یا حتی تولید فکر و آگاهی، حس بیاثری را به کنش تبدیل میکند، افراد باید امید واقعگرایانه را جایگزین امید توهمی یا یأس مطلق کنند؛ امیدی که بر تغییر تدریجی، نه معجزه، بنا شده است. در نهایت تابآوردن به معنای انفعال نیست؛ بلکه حفظ کرامت فردی، مقاومت مدنی آرام و زنده نگهداشتن عقلانیت در زمانه هیجان و خشونت، خود شکلی از کنش معنادار و پایدار در دل تاریکی اجتماعی است.
۲۳۳۲۳۳

ارسال دیدگاه
مجموع دیدگاهها : 0در انتظار بررسی : 0انتشار یافته : ۰