مهندسی حافظه جمعی با آرشیو صداوسیما ؛ روایت «منوتو» از تاریخ معاصر/ چرا یک شبکه تلویزیونی هزینه بازسازی یکطرفه تاریخ معاصر را بهدوش کشید؟
به گزارش خبرگزاری سردبیر پرس، «وارونه نشان دادن واقعیات تاریخی» یکی از انتقاداتی است که کیوان عباسی و همسرش مرجان عباسی، بنیانگذاران شبکه تلویزیونی «منوتو» همواره با آن روبهرو بودهاند؛ از ۶ آبان ۱۳۸۹ که «منوتو۱» کار خود را با پخش برنامههای تفریحی آغاز کرد تا ۳ خرداد ۱۴۰۵ که خبر تعطیلی این شبکه تلویزیونی […]
به گزارش خبرگزاری سردبیر پرس، «وارونه نشان دادن واقعیات تاریخی» یکی از انتقاداتی است که کیوان عباسی و همسرش مرجان عباسی، بنیانگذاران شبکه تلویزیونی «منوتو» همواره با آن روبهرو بودهاند؛ از ۶ آبان ۱۳۸۹ که «منوتو۱» کار خود را با پخش برنامههای تفریحی آغاز کرد تا ۳ خرداد ۱۴۰۵ که خبر تعطیلی این شبکه تلویزیونی (برای دومینبار و تاکنون، آخرین بار) منتشر شد. این انتقاد با راهاندازی «منوتو۲» که از ۱۵ آذر ۱۳۸۹ با پخش فیلمهای مستند شروع به کار کرد شکلی مشخصتر به خود گرفت و اینگونه مطرح شد: انتقاد از پافشاری «منوتو» به ارائه تصویری مثبت و بینقص از سالهای پیش از انقلاب و بازنمایی پهلوی بهعنوان حکومتی که خود را ملزم به رعایت مقولههایی چون آزادی بیان و عناصر آن شامل آزادیهای فردی و اجتماعی، آزادی مطبوعات و رسانهها، اصالت بخشیدن به احزاب و تکثرگرایی، استقلال قوا و روابط سیاسی دوستانه با جوامع بینالمللی میدانست و در آن هیچ نشانی از فساد، توزیع ناعادلانه ثروت و استبداد سیاسی وجود نداشت.
انتقادات اما تنها رو به خارج از کشور نداشت و داخلی هم بود. یکی از سویههای مشخص انتقادات داخلی، جدا از اشاره به نقش صداوسیما در زمینهسازی برای باورپذیری این «وارونهسازی واقعیات تاریخی»، به تصاویر استفادهشده در مستندهای مذکور برمیگشت. تصاویری آنقدر دیدهنشده که حتی تعجب خانواده پهلوی را برانگیخت. این تصاویر آنطور که در آن زمان گفته شد به آرشیو صداوسیما تعلق داشتند بیآن که -چه در آن زمان و چه اکنون- مشخص باشد که چگونه، چه زمانی و از طریق چه کسانی در اختیار برنامهسازان این شبکه قرار گرفتند. جدا از برنامه «تونل زمان» با اجرای پانتهآ مدیری که دقیقترین مصداق بهکارگیری تکنیک «سیاست- سرگرمی» در شبکه «منوتو» بود؛ اثری در ظاهر سرگرمکننده که با مرور برنامههای تلویزیونی، مجلات و رویدادهای فرهنگی دهه ۵۰ و پیش از انقلاب حسرت گذشته را در مخاطب فعال میکرد، پنج مستند شاخص این شبکه شامل «از تهران تا قاهره»، «۳۷ روز»، «رضاشاه»، «آدرس؛ بهارستان» و «هرگز نخواب کوروش»، تمهیدات رسانهای را در بازسازی واقعیتهای تاریخی و بازنمایی یکطرفه حوادث معاصر آشکار میساخت.
«از تهران تا قاهره»؛ قطبیسازی تصویر تاریخی و مظلومسازی شاه
مستند «از تهران تا قاهره» با محوریت اظهارات و روایات فرح پهلوی درباره ناآرامیهای سال ۱۳۵۷ تا زمان مرگ محمدرضا پهلوی ساخته شده بود. این روایت با نمایش تصاویر آرشیوی و مصاحبههای خبری وقت ترکیب شده بود و لحنی عاطفی و یکجانبه به خود میگرفت. ساختار متنی این مستند بر پایه تکنیک قطبیسازی شکل گرفته بود؛ به این معنا که کارنامه حکومت گذشته، مثبت و بینقص جلوه داده شده بودند و ضعفهای بنیادی آن یا بسیار گذرا بیان میشدند یا کتمان میشدند. در مقابل، تمامی اقدامات و اهداف انقلابیون با کلماتی چون «شورش»، «فریب»، «هرجومرج» و «خشونت» توصیف میشدند. در این اثر، تحولات سال ۵۷ نه حاصل خواست عمومی و متراکم جامعه، بلکه نتیجه مداخلات قدرتهای غربی به دلیل سیاستهای نفتی شاه وانمود میشد. محمدرضا پهلوی فردی «وطنپرست» و «مهربان» تصویر میشد که برای جلوگیری از خونریزی کشور را ترک کرد؛ در حالی که از کارکرد ساواک، زندانیان سیاسی و سرکوبهای قبل از انقلاب سخنی به میان نمیآمد.
«۳۷ روز»؛ بازسازی چهره بختیار و تطهیر ساختار گذشته
مستند «۳۷ روز» به بررسی دوران نخستوزیری شاپور بختیار و ماههای پایانی حکومت پهلوی میپرداخت. در این مستند، با تمرکز بر گفتوگو با همراهان بختیار، سعی میشد او به عنوان یک «قهرمان ملی»، «نماد دموکراسی» و فردی کاملاً «مستقل از دربار» بازنمایی شود. راهبرد این مستند بر این فرضیه استوار بود که بختیار تمام خواستهها و مشکلات منطقی معترضان (مانند انحلال ساواک و آزادی زندانیان سیاسی) را برطرف کرده بود؛ بنابراین استمرار حرکت اعتراضی مردم در آن برهه، حرکتی «غیرمنطقی» جلوه داده میشد. هدف پنهان این الگوی روایی، اصلاحپذیر نشان دادن ساختار حکومت پهلوی و زیر سوال بردن ضرورت تغییر رژیم بود.
«رضاشاه»؛ مشروعیتبخشی با تاکید یکجانبه بر نوسازی
مستند «رضاشاه» به چگونگی به قدرت رسیدن و اقدامات رضا پهلوی از پایان سلسله قاجار تا تبعید او میپرداخت. روایت این مستند صرفاً بر پایه کارهای عمرانی، اداری و خدماتی (مانند احداث راهآهن، شهربانی، دانشگاه و دادگستری) تنظیم شده و اقداماتی چون سرکوبهای ایلی و اختناقات مدنی در شیوه حکمرانی او سانسور میشد. تکنیکهای بهکاررفته در این اثر بر پایه سه محور اصلی شکل گرفته بود: نخست، «مشروعیتبخشی تاریخی» از طریق برجستهسازی همراهی برخی رجال و افراد با رضاخان تا صعود او به قدرت به عنوان خواستی عمومی و یکپارچه بازنمایی شود، دوم، «تطهیر اقدامات دستوری» تا تصمیمات چالشبرانگیزی چون اجباری شدن کلاه فرنگی، نه اقداماتی قهری، بلکه از الزامات تجدد و وطنپرستی قلمداد گردد و سوم، «سیاهنمایی مطلق گذشته» که در آن دوران قاجار یکسره ویرانی و سیاهی تصویر میشد تا اقدامات بعدی حالتی نجاتبخش به خود بگیرد.
«آدرس؛ بهارستان»؛ تقلیل تاریخ سیاسی به منازعات درونساختاری
مستند «آدرس؛ بهارستان» با مرور بر دورههای مختلف مجلس شورای اسلامی، عملکرد سیاسی پس از انقلاب را هدف بررسی قرار میداد. برخلاف مستندهای پهلویمحور که بر «اقدامات ساختمانی و عمرانی» تمرکز داشتند، در این اثر تحلیل ارائهشده صرفاً به بررسی «اختلافات سیاسی و صفبندیهای جناحها» محدود شده بود و تاریخ سیاسی و اجتماعی پس از انقلاب به نزاع مستمر بر سر قدرت، حذف مخالفان و کشمکشهای داخلی تقلیل داده میشد. همچنین تمامی چهرهها و نهادهای قانونی کشور به عنوان ساختارهای یکدست برای محدودسازی آزادیهای مدنی معرفی میشدند.
«هرگز نخواب کوروش»؛ پیوند زدن سلطنت به تاریخ باستان
این مستند به روایت جزئیات برگزاری جشنهای ۲۵۰۰ ساله شاهنشاهی در سال ۱۳۵۰ پرداخت. روشهای بهکاررفته در این مستند مجموعهای پیوسته از تمهیدات رسانهای بود؛ نخست با «طبیعیسازی»، حکومت پهلوی را به تاریخ ۲۵۰۰ ساله هخامنشیان و کوروش پیوند میزد تا ساختار حکومت سلطنتی به عنوان تنها شکل طبیعی حکمرانی در ایران جلوه داده شود. سپس با «کوچکنمایی هزینهها»، هزینه این جشنها را در مقایسه با بودجه تشریفاتی سایر کشورها ناچیز نشان میداد و دستاوردهایی مانند ساخت مدرسه یا هتل را به عنوان پیامدهای اصلی مطرح میساخت. در نهایت نیز با «حذف مخالفتها» علت اعتراضات را صرفاً به شایعات یا نگرانی کشورهای خارجی از پیشرفت ایران منتسب میکرد.
وقتی آرشیو به ابزار روایت تبدیل میشود
با مرور این برنامهها، مسئله تنها محتوای یک مستند یا یک برنامه تلویزیونی نیست؛ مسئله مهمتر، چگونگی انتخاب و کنار هم قرار دادن عناصر تاریخی است. هیچ تصویر آرشیوی به خودی خود تمام حقیقت یک دوره تاریخی را روایت نمیکند. انتخاب یک تصویر، حذف تصویر دیگر، انتخاب مصاحبهشونده، نوع موسیقی، ترتیب تدوین و حتی عنوان برنامه میتواند بر برداشت مخاطب اثر بگذارد.
از همین منظر، منتقدان «منوتو» معتقد بودند این شبکه با استفاده از آرشیو تصویری غنی و کمتر دیدهشده، امکان ساختن روایتی بسیار اثرگذار از گذشته را پیدا کرد؛ روایتی که برای مخاطبی که تجربه مستقیمی از دهههای پیش از انقلاب نداشت، میتوانست به یکی از مهمترین منابع شناخت گذشته تبدیل شود. این موضوع زمانی اهمیت بیشتری پیدا میکند که بدانیم بخش بزرگی از مخاطبان جوان «منوتو» اساساً دوران پهلوی را تجربه نکرده بودند و شناخت آنها از آن دوره بیشتر از طریق تصاویر، خاطرات و روایتهای رسانهای شکل میگرفت. در چنین شرایطی، تصاویر آرشیوی فقط «سند» نیستند؛ خودشان بخشی از روایتاند.
ساخت «فرا واقعیت» تصویری به جای حقیقت تاریخی
بازخوانی این آثار نشان میدهد که بازنماییهای صورتگرفته فراتر از یک مستندنگاری ساده تاریخی بود. این برنامهها با ترکیب تصاویر آرشیوی و روایتهای جهتدار، آنچه در ادبیات رسانهای «فرا واقعیت» نامیده میشود را خلق کردند؛ تصویری بازسازیشده و دستکاریشده که به مرور جایگزین اصل واقعیت تاریخی میشود. در این چرخه روایی، حکومت پهلوی همواره با مفاهیمی چون «توسعه»، «تجدد»، «وطنپرستی» و «آرامش» توصیف شده و طرف مقابل با عناوین یکطرفهای همچون «خشونت»، «غیرمنطقی بودن» و «عقبگرد» بازنمایی میشدند. در نهایت، تحقق این اهداف رسانهای بدون دسترسی به آرشیو غنی تصویری صداوسیما ممکن نبود. در واقع، دستیابی غیرقانونی و مبهم این شبکه به سندهای دیداری و شنیداری ملی، سوخترسان اصلی ماشین روایتسازی آنها بود تا با مونتاژ گزینشی این داراییهای آرشیوی، تصاویری واقعنما خلق کنند که مهمترین ابزارشان برای مهندسی ذهنی مخاطب شد.
۵۹۲۴۲

ارسال دیدگاه
مجموع دیدگاهها : 0در انتظار بررسی : 0انتشار یافته : ۰