کلاشنیکف را از روی این تفنگ کپی کردند

به گزارش سردبیر پرس، به نقل از فارس،  روس‌ها ایده و پلتفرم اصلی کلاش را از یک شاهکار مهندسی آلمانی در جنگ جهانی دوم به نام StG 44  الهام گرفتند. برای درک اهمیت StG 44، باید به دکترین نظامی و محدودیت‌های تکنولوژیک اوایل دهه ۱۹۴۰ بازگردیم.  در آن زمان، نیروهای پیاده‌نظام به دو دسته کلی […]

به گزارش سردبیر پرس، به نقل از فارس،  روس‌ها ایده و پلتفرم اصلی کلاش را از یک شاهکار مهندسی آلمانی در جنگ جهانی دوم به نام StG 44  الهام گرفتند. برای درک اهمیت StG 44، باید به دکترین نظامی و محدودیت‌های تکنولوژیک اوایل دهه ۱۹۴۰ بازگردیم. 
در آن زمان، نیروهای پیاده‌نظام به دو دسته کلی از سلاح‌ها مجهز بودند: تفنگ‌های گلنگدنی یا نیمه‌خودکار با کالیبرهای بزرگ (مانند موزر ۹۸k) که برد و قدرت بالایی داشتند اما نرخ آتش آن‌ها پایین و لگدشان بسیار شدید بود و در سوی دیگر، مسلسل‌های دستی (مانند MP40) که از گلوله‌های تپانچه استفاده می‌کردند و برای نبردهای نزدیک عالی بودند، اما در فواصل بالای ۱۰۰ متر کارایی خود را از دست می‌دادند.
مهندسان آلمانی متوجه شدند که بیشتر درگیری‌های پیاده‌نظام در فواصل زیر ۳۰۰ متر رخ می‌دهد. راه‌حل تکنولوژیک آن‌ها، توسعه یک فشنگ متوسط بود. آن‌ها طول پوکه فشنگ استاندارد خود را کاهش داده و کالیبر ۷.۹۲x33mm Kurz را خلق کردند. این مهمات جدید، انرژی کافی برای نفوذ در فواصل متوسط را داشت، اما لگد آن به قدری کم بود که اجازه شلیک رگبار (تمام‌خودکار) قابل کنترلی را به سرباز می‌داد. 
سلاح StG 44 بر مبنای این فیزیک بالستیک جدید ساخته شد و با بهره‌گیری از سیستم مسلح‌شونده با گاز باروت و بدنه پرسی از ورق‌های فولادی، مفهوم جدیدی به نام تفنگ تهاجمی  را به دنیای فناوری نظامی معرفی کرد.

برخورد در جبهه شرق و مهندسی معکوس مفهومی
هنگامی که StG 44 در جبهه‌های شرقی علیه ارتش سرخ به کار گرفته شد، فرماندهان و مهندسان تسلیحات شوروی به سرعت متوجه برتری تکنولوژیک آن شدند. سربازان آلمانی مجهز به این سلاح می‌توانستند حجم آتش بی‌سابقه‌ای را با دقت بالا در فواصل متوسط ایجاد کنند. روس‌ها به سرعت نمونه‌های غنیمتی را به مراکز تحقیقاتی خود در ایژفسک و تولا فرستادند تا مورد ارزیابی متالورژیک و مکانیکی قرار گیرند.
اولین اقدام روس‌ها، کپی کردن دقیق مفهوم فشنگ متوسط بود. آن‌ها در سال ۱۹۴۳ کالیبر ۷.۶۲x39mm (معروف به M43) را طراحی کردند که از نظر بالستیک، پاسخ مستقیم شوروی به مهمات Kurz آلمانی بود. با آماده شدن این مهمات، رقابت برای ساخت سلاحی که بتواند از آن استفاده کند آغاز شد و در نهایت، طرح یک گروهبان جوان زرهی به نام میخائیل کلاشنیکف در سال ۱۹۴۷ (دو سال بعد از پایان جنگ جهانی) به پیروزی رسید.
نگاهی به ظاهر StG 44 و AK-47 به سرعت دلیل ادعای کپی بودن کلاش را آشکار می‌کند. از منظر ارگونومی و طراحی رابط کاربری سلاح، شباهت‌ها غیرقابل انکار است. هر دو اسلحه از یک خشاب خمیده (موزی شکل) با ظرفیت ۳۰ تیر استفاده می‌کنند. از نظر فیزیکی، این انحنا یک الزام مهندسی است؛ شکل مخروطی فشنگ‌های متوسط باعث می‌شود که هنگام چیده شدن روی هم در یک خشاب دو ردیفه، نیاز به یک قوس طبیعی داشته باشند تا تغذیه سلاح بدون گیر کردن انجام شود.
علاوه بر این، هر دو سلاح از سیستم پیستون گاز برای هدایت نیروی احتراق به منظور به عقب راندن مجموعه گلنگدن استفاده می‌کنند. قرارگیری لوله گاز در بالای لوله اصلی، طراحی قبضه تپانچه‌ای  برای کنترل بهتر در حالت رگبار و همچنین سایت نشانه‌روی ارتقا یافته در میانه سلاح، همگی نشان‌دهنده الگوبرداری مستقیم شوروی از طراحی خارجی و جریان کاری سلاح آلمانی است.
نبوغ کلاشنیکف، تکامل به جای تقلید
با وجود تمام این شباهت‌های ساختاری و مفهومی، تقلیل دادن AK-47 به یک کپی ساده از StG 44، نادیده گرفتن ظرافت‌های مهندسی عمیقی است که میخائیل کلاشنیکف در طراحی خود به کار برده است. تفاوت اصلی و خلاقیت حیاتی کلاشنیکف در قلب تپنده سلاح، یعنی مکانیسم قفل گلنگدن نهفته است.
سلاح آلمانی StG 44 از سیستم گلنگدن متمایل استفاده می‌کرد. در این سیستم، پس از شلیک، انتهای گلنگدن به سمت پایین کج می‌شود تا قفل باز شده و پوکه اخراج شود. این مکانیسم پیچیده‌تر بود و به ماشین‌کاری دقیق‌تری نیاز داشت.

در مقابل، کلاشنیکف با مطالعه تفنگ M1 Garand آمریکایی، از سیستم بسیار کارآمدتر گلنگدن چرخشی استفاده کرد. در این سیستم، سر گلنگدن با یک چرخش چند درجه‌ای درون شیارهای لوله قفل می‌شود. این طراحی نه تنها تحمل فشارهای بسیار بالاتری را داشت، بلکه استهلاک قطعات را به شدت کاهش می‌داد.
خلاقیت دوم کلاشنیکف در زمینه مهندسی متریال و تلورانس (لقی مجاز بین قطعات متحرک) بود. مهندسان آلمانی StG 44 را با دقت بالا و فواصل بسیار کم بین قطعات متحرک ساخته بودند؛ این امر دقت سلاح را بالا می‌برد اما آن را در برابر گل‌ولای و یخ‌زدگی آسیب‌پذیر می‌کرد. 
کلاشنیکف، با درک شرایط وحشتناک میدان نبرد روسیه، تلورانس بین قطعات داخلی AK-47 را به طرز عمدی و محاسبه‌شده‌ای افزایش داد. فضای خالی بین قطعات متحرک در کلاشنیکف به قدری زیاد است که گرد و غبار، شن و ماسه، و حتی گل‌ولای به جای ایجاد اصطکاک و گیر کردن سلاح، از میان این فضاهای خالی به بیرون رانده می‌شوند. این همان راز قابلیت اطمینان افسانه‌ای AK-47 است که آن را از جد آلمانی‌اش متمایز می‌کند.
در نهایت، میخائیل کلاشنیکف فرایند تولید را نیز ساده‌سازی کرد. قطعات کمتری نسبت به StG 44 در آن به کار رفت و مونتاژ آن نیازی به کارگران ماهر نداشت. این امر باعث شد تا AK-47 به یک پلتفرم ایده‌آل برای تولید انبوه و ارزان‌قیمت در سراسر بلوک شرق تبدیل شود.
۵۸۵۸