چشمه‌مار، سرچم و چم‌نوزه؛ روستاهایی که انگار نارس متولد شده‌اند و فریادرسی ندارند

مهدی زارعی چمه: «گوش اگر گوش شما، ناله اگر ناله ما؛ آنچه البته به جایی نرسد فریاد است» آیا متولیان، مدیران و مسئولان استان کرمانشاه، روستاهای چشمه‌مار، سرچم و چم‌نوزه را فراموش کرده‌اند؟ آیا این روستاها در آمار رسمی کشور، هرکدام به‌عنوان یک روستا محاسبه می‌شوند؟ اگر روستا هستند، چرا پس از حدود نیم‌قرن از […]

مهدی زارعی چمه:

«گوش اگر گوش شما، ناله اگر ناله ما؛ آنچه البته به جایی نرسد فریاد است»

آیا متولیان، مدیران و مسئولان استان کرمانشاه، روستاهای چشمه‌مار، سرچم و چم‌نوزه را فراموش کرده‌اند؟

آیا این روستاها در آمار رسمی کشور، هرکدام به‌عنوان یک روستا محاسبه می‌شوند؟ اگر روستا هستند، چرا پس از حدود نیم‌قرن از عمر انقلاب و استقرار نظام جمهوری اسلامی، همچنان با ابتدایی‌ترین مشکلات زیرساختی دست‌وپنجه نرم می‌کنند؟

و اگر مسئولان از وضعیت آنها اطلاع دارند اما اقدامی نمی‌کنند، این پرسش جدی‌تر مطرح می‌شود؛ و اگر اطلاع ندارند، آیا بی‌اطلاعی از وضعیت مردمی که در حوزه مسئولیت آنان زندگی می‌کنند، خود عذر موجهی است؟

واقعیت هرچه باشد، مسئولیت باقی است.

روستاهایی که گویی نارس متولد شده‌اند

چشمه‌مار، سرچم و چم‌نوزه را می‌توان به نوزادی تشبیه کرد که بسیار زودتر از موعد مقرر متولد شده و هنوز برای ایستادن روی پای خود، به اقدامات اورژانسی نیاز دارد.

این مردم سال‌هاست نه مطالبه امکانات لوکس دارند و نه انتظار برخورداری ویژه.

خواسته آنان بسیار ساده است:

راه مناسب، پل، آب، برق، گاز، ایمنی و حداقل زیرساخت‌های زندگی.

اما همین حداقل‌ها نیز سال‌هاست به مطالبه‌ای طولانی و فرسایشی تبدیل شده است.

از جاده مرگ تا گردنه درکه

جاده چشمه‌مار ـ چم‌نوزه و مسیر گردنه درکه، با شیب‌های تند، پیچ‌های طولانی، عرض کم، ریزش کوه، نبود روشنایی و علائم کافی و مشکلات ناشی از بارندگی و سیلاب، برای مردم به مسیری پرخطر تبدیل شده است.

این جاده در بخش‌هایی هنوز سیمای یک مسیر قدیمی و غیراستاندارد را دارد؛ مسیری که سال‌هاست مردم با ترس و لرز از آن عبور می‌کنند.

آیا واقعاً خواسته مردم غیرمنطقی است؟

آیا احداث یک جاده شوسه مناسب، اجرای زیرسازی اصولی و آسفالت مسیر، مطالبه‌ای فراتر از توان دستگاه‌های اجرایی است؟

آیا ساخت یا اصلاح یک پل و لایروبی چشمه آب، خواسته‌ای غیرممکن است؟

مردم این روستاها حتی بخش بزرگی از مطالبات خود را کنار گذاشته‌اند و می‌گویند:

«کل و کوتاه؛ ما امکانات حداقلی می‌خواهیم، نه بیشتر.»

مردمی که برگشتند، اما زیرساخت‌ها نرسید

اجرای آسفالت و زیرسازی مناسب، تأمین آب، برق و گاز و ایجاد حداقل امکانات می‌تواند زمینه بازگشت جمعیت به روستا را فراهم کند.

در همین منطقه، بنا بر روایت و مشاهدات محلی، فراهم‌شدن بخشی از امکانات موجب بازگشت ده‌ها خانوار از شهر به روستا شده است.

این یعنی اگر زیرساخت ایجاد شود، روستا فقط زنده نمی‌شود؛ مهاجرت معکوس نیز می‌تواند شکل بگیرد.

اما وقتی راه نامناسب باشد، هزینه رفت‌وآمد افزایش پیدا کند و مردم برای عبور از مسیرهای سخت و کوهستانی مجبور به پرداخت هزینه‌های سنگین شوند، طبیعی است که بازگشت به روستا دشوار شود.

سهمی از اعتبارات؛ فقط برای دیگران؟

و اما این‌بار اجازه بدهید با مسئولان با ادبیاتی متفاوت سخن بگوییم.

شاید انتقاد و اعتراض‌های مکرر ما به گوش کسی نرسیده است.

بنابراین از این پس می‌گوییم:

از مدیران و مسئولان محترم استان صمیمانه تشکر می‌کنیم که طی دهه‌های گذشته، جاده، پل، آب، برق، گاز و همه امکانات را برای مردم این روستاها فراهم کرده‌اند!

از این همه خدمات شبانه‌روزی و توجه بی‌وقفه سپاسگزاریم!

اگر چیزی هم باقی مانده، حتماً از شدت برخورداری و رفاه است که مردم متوجه آن نشده‌اند!

اما اگر واقعیت چیز دیگری است، شاید بهتر باشد یک‌بار مسئولان به این روستاها بیایند و آنچه را روی کاغذ نوشته شده با آنچه مردم در زندگی روزمره خود تجربه می‌کنند، مقایسه کنند.

«۹۰ درصد اعتبارات را به روستاهای دیگر بدهید!»

اگر قرار است این روش ادامه پیدا کند، پیشنهاد می‌کنیم مسئولان محترم ۹۰ درصد اعتبارات مربوط به توسعه روستایی را به روستاهای دیگر اختصاص دهند.

چشمه‌ماری‌ها و سرچمی‌ها و چم‌نوزه‌ای‌ها که در ناز و نعمت زندگی می‌کنند!

راه می‌خواهند؟ نه.

پل می‌خواهند؟ نه.

آب و گاز و برق می‌خواهند؟ نه.

امنیت جاده می‌خواهند؟ نه.

همه‌چیز دارند!

پس بهتر است بودجه را صرف جاهایی کنید که واقعاً محروم‌اند!

این البته یک طعنه تلخ رسانه‌ای است؛ زیرا واقعیت میدانی، درست خلاف این تصویر را نشان می‌دهد.

نیم‌قرن انتظار برای یک جاده

مهدی زارعی چمه، روزنامه‌نگار و فعال رسانه‌ای، می‌گوید حدود نیمی از فعالیت رسانه‌ای خود را به انعکاس محرومیت و مشکلات این روستاها اختصاص داده است.

او معتقد است بارها فریاد زده، نوشته، مطالبه کرده و مشکلات را به گوش مدیران و مسئولان رسانده است؛ اما وقتی نتیجه مطلوب حاصل نشده، حتی فریاد نیز برای مردم معنای خود را از دست می‌دهد.

«گوش اگر گوش شما، ناله اگر ناله ما؛ آنچه البته به جایی نرسد فریاد است.»

آیا واقعاً باید برای احداث و ایمن‌سازی یک مسیر روستایی، مردم چند نسل منتظر بمانند؟

آیا این مردم باید ثابت کنند که ایرانی هستند؟

آیا باید از بنگلادش یا کشور دیگری بیایند تا دیده شوند؟

یا همین شناسنامه ایرانی و همین سال‌ها زندگی در این سرزمین برای برخورداری از حداقل حقوق شهروندی کافی است؟

مطالبه‌ای کوچک، اما یک مسئولیت بزرگ

مردم چشمه‌مار، سرچم و چم‌نوزه انتظار پروژه‌های تجملاتی ندارند.

آنها می‌گویند:

راه را درست کنید.
پل را بسازید یا اصلاح کنید.
چشمه آب را لایروبی کنید.
مسیر را ایمن کنید.
زیرسازی و آسفالت را انجام دهید.
مشکل آب، برق و گاز را حل کنید.

همین.

اینها خواسته‌هایی است که می‌تواند زندگی یک روستا را تغییر دهد، مهاجرت را کاهش دهد و حتی زمینه بازگشت خانوارهای مهاجر را فراهم کند.

مسئولیت فقط ساختن نیست؛ دیدن هم هست

گاهی یک مسئول برای حل یک مشکل، به اعتبار بزرگی نیاز ندارد؛ به دیدن، شنیدن و تصمیم‌گرفتن نیاز دارد.

اگر مدیران از وضعیت این روستاها اطلاع ندارند، بیایند و ببینند.

اگر اطلاع دارند، تصمیم بگیرند.

و اگر تصمیم گرفته‌اند، نتیجه را به مردم اعلام کنند.

زیرا مردم حق دارند بدانند مشکلشان در کدام مرحله قرار دارد، اعتبار آن تأمین شده یا نه، پیمانکار مشخص شده یا نه و زمان اجرای پروژه چه تاریخی است.

مردم را نمی‌توان برای همیشه در انتظار نگه داشت.

سخن پایانی مهدی زارعی چمه

من به‌عنوان یک روزنامه‌نگار، سال‌هاست مشکلات این مردم را می‌نویسم؛ نه برای دشمنی با مدیران و نه برای تخریب مسئولان.

مطالبه ما روشن است:

مردم را ببینید.

این روستاها را از روی نقشه پیدا کنید، در آمار ببینید، به میان مردم بروید و وضعیت جاده، پل، آب و سایر زیرساخت‌ها را از نزدیک مشاهده کنید.

اگر واقعاً اعتباری نیست، صادقانه به مردم بگویید.

اگر اعتبار هست، زمان اجرا را اعلام کنید.

اگر پروژه مصوب است، علت تأخیر را توضیح دهید.

اما آنچه دیگر پذیرفتنی نیست، ادامه بلاتکلیفی مردمی است که سال‌هاست فقط یک چیز می‌خواهند:

زندگی در روستایی که برای رسیدن به آن، جانشان را به خطر نیندازند.

چشمه‌مار، سرچم و چم‌نوزه نوزادانی نیستند که بتوان آنها را به حال خود رها کرد.

اینها روستاهای ایران‌اند؛
مردمی که حق دارند دیده شوند، شنیده شوند و از حداقل امکانات زندگی برخوردار باشند.

و اگر پس از این همه سال هنوز یک جاده، یک پل و یک مسیر ایمن مطالبه‌ای دست‌نیافتنی است، پرسش اصلی دیگر از مردم نیست؛

پرسش باید از متولیان باشد.